تبليغاتX
دنیای من تو هستی

دنیای من تو هستی

واسه دنیا دعا کنید

خدا جون سلام

بازم منم . مهدی .همون بنده ناچیز تو که همیشه کارش گیر میکنه میادو در خونتو میزنه . همون که

دیشب می خواست باهات صحبت کنه اما هق هق گریه هاش نذاشت که نفسش اروم بشه تا بگه 

 من که به جز تو که کسی رو ندارم که بهش تکیه کنم. یا ازش کمک بخوام.

اخه فردا  قراره دنیا عمل کنه. واسه همین از دیروز تا الان دارم در خونت و میزنم تا کمکش کنی..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 8:42  توسط بچه+  | 

منتظرت نشستم

بازم دلم گرفته ، می خوام یه کم ببارم

وقتی سبک تر شدم ، چشمامو هم بذارم

 

بازم تو دام غربت ، کبوترام اسیرن

اگه تو رو نبینن ، دق می کنن می میرن

 

بازم غروب که می شه ، با یاد تو می شینم

هر چی که غصه دارم ، از چشم تو می بینم

 

باز آسمونه چشمام ، هوای گریه دارن

برای گریه کردن ، شونه تو کم می یارن

 

بازم یه چن وقته که ، من از تو خیلی دورم

واسه لحظه دیدار ، من پره شوق و شورم

 

بازم قناری دل ، بهونه تو می گیره

دونه واسش نپاشی ، جون می ده و می میره

 

باز یه هوای کهنه ، سر به سرم می ذاره

به جای جای خالیت ، تو سینه گل می کاره

 

بازم چن تا قاصدک ، یاد تو رو می یارن

عطرتو مثل بارون ، از آسمون می بارن

 

بازم قصه مجنون ،  واسم تداعی می شه

شاید که تو ندونی ، یارت فدائی می شه

 

باز این دل بی قرار خیلی واست تنگ شده

دل که یه وقتی سبز بود ، ببین چه بی رنگ شده

 

بازم هوای اینجا ، خیلی تاریک و سرده

سهم من از زندگی ، همش غصه و درده

 

باز از غم فراقت ، دلم داره پیر می شه

این تنه خسته من ، از زندگی سیر می شه

 

بازم بیا تا شعرام رنگه تو رو بگیرن

قناریای عاشق ، دیگه آروم نگیرن

 

بازم بیا دستتو ، بذار رو قلب خستم

با این دل شکستم ، منتظرت نشستم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 8:17  توسط بچه+  | 

دارم دق میکنم

سلام نفسم

نمی دونم از کجا شروع کنم ولی هرچی هست مال دلتنگیهای این چند وقته که از تو دورم و دلم بی

طاقت شده.آخه اینجا بد جوری تنهام . اینجا شبهای بی ستاره ای داره ،اخه دل ادم میگیره که نمی تونه

حتی با ستاره ها درد و دل کنه . دیروز تو پرواز دلم یهویی لک زد واسه خونمون ، نمیدونی دنیا جون

چقدر دلتنگ اونجا شدم. دلم می خواست توی دل اسمون های های گریه کنم اما حیف که اسمون با

درد من غریب بود . دلم می خواست  اونج بودمو تو خیابونا راه میرفتمو یک دل سیر نفس میکشیدم.اخه

اینجا توی غربت نفس کشیدن خیلی سخته.خلاصه بعد پرواز کلی دمغ بودم

 خلاصه دنیا جون اینجا بدون تو جایی نیست برای موندن........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 13:45  توسط بچه+  | 

سلام گلم

تازگی ها دیگه احوال دیوونتو نمی پرسی . نکنه از من خسته شدی ؟

منم خسته شدم اما نه از تو بلکه از دوریمون،از اینکه نمیتونم ببینمت،از

آسمون اینجا که بی ستاره هست و هوای خفه اش که همش بوی

غربت میده. خلاصه بگم دلم بد جوری اینجا میگیره .

                                 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 14:16  توسط بچه+  | 

تو کی هستی که با دیدنت قرارم دیگه نیست

رفت و برگشت نفس به اختیارم دیگه نیست


من تمام روزای عمرم و از تو میگیرم

توکی هستی که اگه بگی بمیرم میمیرم


تو کی هستی که اگه نبودی از روز ازل

نقش هستی منو خدای من نمیکشید


آرزوم پرمیکشید توگلو م صدا میمرد

ماجرای خوندنم به هیچ کجا نمیرسید


تو کی هستی به من آغاز میدی

به منه شکسته پر قدرت پرواز میدی

همه هستی من فدای تو

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 13:29  توسط بچه+  | 

دردی است در این شهر که آسان نتوان گفت
شوری است در رفتن من که آرام نتوان گفت
فریاد بلند است زهر آدم انسی
کین شهر خراب است دوایی نتوان داد
مکثی نتوان کرد.................

شب قبل از سفر گریه کردم

نمیدونم چرا ولی بعد از ۲سال که تو غربت گریه نکرده بودم.....

یک دفعه چنان گریه کردم که عقده های این۲ سال رو ریختم بیرون

باورت نمیشه اما تنها شدم

دیگه نمیخوام حتی به کسی چیزی بگم

خیلی خوشحالم که گریه کردم......

 نزدیک یک ساعت هق هق زدم

بچه که بودم گریه میکردم هیچوقت اشک نمیریختم

اما حالا یک ساعت هق هق زدم...... و اشک ریختم ....

دست هام خیس شدن .....هنوز گریه ادامه داشت......

خودم باورم نمیشه .آخه خیلی سخته جدایی از کسی که تازه بهش عادت کردی.کسی که با اون عشقو تجربه

کردی و در اخر کسی که تمام زندگیت بشو بخوای فرسنگها ازش دورشی (دنیا)

كجايي كه ببيني چه زود زمانه ي سر سخت قرعه ي جنون را به نام من مهر نمود ؟

 براي گريستن ، اشك و شانه و تاب را كم آورده ام به يكباره !!

نمیدونم با چی ارام شدم......ارام هم که شدم باز هم اشک میریختم

اما بازم دوست دارم اشک بریزم و از ته دل گریه کنم 

تا حالا فکر میکردم ادمهای ضعیف گریه میکنند ......

اگه اینجوریه من میخوام به خاطر تو ضعیف بشم....

این چند وقتی که نیستم دوست دارم که این حسم همیشه همراهم باشه تا همیشه به یادت باشم 

حداقل برای چند ماه......برای این چند ماه که نیستم

                                                               دعایم کن تا بتونم دوریتو تحمل کنم(مهدی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 12:55  توسط بچه+  | 

سلام تمام دنیای من

یادت باشه هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني.......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 12:32  توسط بچه+  | 

سلام دنیای من بازم منم اونی که روزی هزار بار با خیال تو عشق بازی میکنه .اره منم مهدی

راستی دنیا جون دیشب داشتم به ستارمون نیگا میکردم .همون ستاره منو تو که تو آسمونه .همونی که از همه روشن تره .داشتم فکر میکردم که نکنه آسمون اون شهری که باید برم بی ستاره باشه و من نتونم تو رو ببینم.آخه عزیزم تو که میدونی که من دق می کنم از غم تنهایی . اخه من یه وقتایی با ستارمون دردودل می کنم و با اون از راه دل حرف میزنم و از تو میگم .از تو که تمام دنیای منی .از عشقمون واسش تعریف میکنم از اینکه چقدر دوستت دارم .کاشکی ستاره اینقدر نزدیک بود تا بتونم سرمو بزارم رو شونه هاشو از غم دوریت براش اشک بریزم تا بدونه که تو این دنیا هیچ چیز عزیز تر از تو برای من نیست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 13:53  توسط بچه+  | 

 

سلام خانم دکتر

امروز  دلم گرفته ولی نمیدونم چرا . شاید به خاطر اینه که هر لحظه به رفتنم نزدیک می شم دلم بیشتر بهونتو

می گیره . ولی چه کنم که جز رفتن راه دیگه ای ندارم و مجبورم که برم .ولی اینو دوست دارم بدونی که شاید

من از پیشت برم اما دلم و روحم پیش تو هست اما می خوام یه چیزی رو همرام ببرم و اونم یاد تو هست که

همیشه و همه جا با من می مونه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 12:17  توسط بچه+  | 

پیغام دل

سلام تموم دنیای من

 خوبی عزیزم چه خبرها ، الان نمی دونم تو اتاقت چی کار داری میکنی ولی حس می کنم تو هم داری به من فکر می کنی من از اتاقت یه تصویر خیالی ساختم و هر وقت بخوام ببینمت از این دیوار و پنجره می گذرم و تو رو اون پشت می بینم ، عزیزم یادته گفته بودم هر وقت بخوام بنویسیم دلم می خواد این دلم خودش به حرف بیاد. امشب بعد از شام حس کردم این دل می خواد واسم حرف بزنه دلش می خواد سکوتش رو بشکنه این بود که اومدم به حرفش گوش بدم . این دل امشب دلش دوباره گرفته مثل یه بچه اومده تو بغلم و ازم کمک می خواد بهش گفتم چی شده گفت کجایی گفتم همینجا گفت هیچ حالی از من می پرسی بهش گفتم یعنی چی من که همیشه باهاتم گفت خبری از ما نمی گیری بهش گفتم حرف دلت رو بزن گفت این دل دیگه پیشه من نیست گفتم کجاست خندید و گفت تو خودت دادیش و حالا از من سراغش رو می گیری. سرم رو تکون دادم و گفتم آره من اون رو دادم ولی اونی که ازم گرفته امانت داره خوبیه. گفت هیچ فکر کردی که دلت عاشق شده دوباره سرم روتکون دادم و گفتم آره. بهم گفت حرف آخر ؛ گفتم  دلم واسش پر می کشه دلم واسش تنگ میشه . اینو بهش بگو ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 11:43  توسط بچه+  |